ناصر الدين بيضاوى
26
نظام التواريخ ( فارسى )
حوالى او دخمهها و صورتها باشد و مدفن ملوك عجم بيشتر آن جايگه بوده است . و گورهاى اهل عجم كه پيش از اسلام بودهاند بر سه گونه باشد : بعضى در غارها و دخمهها كه در كوهها ساختهاند ، و چندى در پائين كوهها نهادهاند و سنگ بسيار بر آن ريخته چنانكه تل گشته ، و بعضى ديگر در خنبها [ - خمها ] نهادهاند و خنب را در زمين تعبيه كرده . پس گشتاسب بر او گرويد و به اصطرخ آمد و بدان كوه بنشست و به « زند » خواندن مشغول گشت و [ در هر جايگاه ] « 1 » آتشكدهها فرمود ساختن . [ و لهراسب پدرش به غايت پير بود و در بلخ بود ] « 2 » . ارجاسب - ملك ترك - خراسان را خالى يافت . آهنگ بلخ كرد ، لهراسب را بكشت و دختران گشتاسب را به بردگى ببرد . گشتاسب را از اين حال خبر شد ، پسرش اسفنديار را بفرستاد و با ارجاسب جنگ كرد و او را هلاك كرد و خواهران از او باز ستد [ و پس از آن تركستان را خراب كرد و تا حد تبت برفت و ايشان را مقهور كرد ] « 3 » و پادشاهى ترك به اولاد اغريرث بن پشنگ برادر افراسياب داد كه از پيغمبرانش شمرند ، و در ترك غير از وى پيغمبر نبوده است و در دست ايشان بماند تا زمان اسكندر . و اسفنديار چون بازگشت از پدر شاهى خواست تا به وى تفويض كند . پدرش اجابت نكرد و او را به جنگ رستم فرستاد به تقرير آنكه چون مظفر باز آيد پادشاه شود ! « 4 » ميان ايشان به زابل « 5 » محاربتى عظيم رفت . آخر الامر
--> ( 1 ) - فقط در گ . ( 2 ) - چاپى و الف ندارد . ( 3 ) - فقط در د و س . ( 4 ) - س و د : « چون اسفنديار را به جنگ مىفرستاد از قلعهء اصطخر فرستاد و گفت كه البته كه مىبايد كه خون پدر لهراسب را بازخواهى و بازنگردى تا درفش كابيان كه آن را عزيز مىداشتند بازستانى . اسفنديار همچنان با خواسته و غارت بسيار آورد و چون پيوسته از پدر پادشاهى مىخواست پدرش اجابت نكرد و او را به جنگها مىفرستاد تا مظفر و منصور باز مىآمد . در آخر كار كه چون وعدهء پادشاهى دادن از حد گذشت گفت : يك حرب ديگر مانده است اگر آن را تمام كنى پادشاهى به تو سپارم و او را به جنگ رستم دستان فرستاد . و اسفنديار از رستم بسى مردانهتر بود اما رستم به حيله او را بكشت » . ( 5 ) - د و چاپى : « زابلستان » ، ج و ب : « زاولستان » .